|

مزرعه حالش خوب است…

ای خورشید،خوب میدانی چه موقع منظره ای دلچسب و ملال انگیز برای من بسازی…خوب میدانی …

و تو ای قطار، با تو ام، باتو…! راهت را بگیر و برو و خیالت تخت باشد که دیگر نه کوهی ریزش خواهد کرد و نه دهقانی پیراهن اضافه ای برای آتش زدن دارد ،این روزها همان بازماندگان قطار آرزو می کنند که ای کاش ریزعلی آتشی روشن نمیکرد و ای کاش و ای کاش…ای قطار کاش مسیرت را تغییر می دادی، چون خورشید نمی خواهد من آرام باشم، و تفکر به اینکه کار تو فقط ادامه دادن یک مسیر است هم نمکی ست بر این تصویر…، مزرعه هم که در زیر نور خورشید حالش خوب است، خورشید خوب میداند دل من بارانیست و با هوای آفتابی بیگانه است،این منظره دلچسب و ملال انگیز است، خیلی ملال انگیز…در همین افکار .. مهماندار، درب کوپه قطار را بست و من نجات یافتم. /لاویچ/۱شهریور۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۱۱

۲+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *