/

زندگی عشق است …

Loveech

 

 

سلام …!!!

زندگی عشق است    …   عشق افسانه نیست  …  آنکه عشق را افرید دیوانه نیست  … عشق آن نیست که کنارش باشی  …   عشق آن است که به یادش باشی         ….*****

زندگی را میتوان زیره نور ماه با یه جمله خلاصه کرد می توان با دوبال زیبای مهربانی اش از میان ستاره های بی کسی اش پرید و تا اوج خواستن ها کوچ کرد . کاش اسمان معنی جملات من را می فهمید و باران نیز با من نبرد نمی جست .کاش خواستن ها شوق رسیدن را زنده می کرد و فاصله ها را کم می نمود . و من در میان این همه ظلم وستم از میان این دریای غم همچون شمعی می سوزم و اب نمی شوم چون سرنوشت من سوختن و اب نشدن است.

من در این اندوه اب نشدن ها فقط به یه امید زیبا افکارم را مشغول می کنم .فقط به امید طلوع خورشید آن روز است که زندگی را ادامه می دهم …

اگر یه روز یقین پیدا کنم که طلوعی و جود ندارد واین همه امید ،خیال خامی بیش نیست ، حتما زندگی را فراموش می کنم و در زندان تاریک قلبم می میرم . می شینم یه گوشه یک اتاق تاریک و تنها می شم خیره به در با کوله باری ز غمها یه نگاه می کنم به در یه نگاه به تلفن .

یه حس بهم میگه خاطرات رو مچاله کن .چه طور فراموشت کنم تویی نفس برام . نزاش تو دنیا هیچ کس برام . یک حس بهم میگه که عمر من شده تلف یه حس دیگه میگه که تو فقط بودی حدف . جون من بسته به جونت ،نفسم به نفست ، نرو نزار بمیرم انتظار دیگه بسه ، سکوتو بشکن یه بار پا بزار رو غرورت ، این منه عاشق هر روز منتظر غروبه . تا اون روز که می یای می دوزم چشم به در بیای و ببینی منتظرم با چشم تر  …

ای دل تنها بسه چشم انتظاری

آسمان !!!           چه کلمه ی زیبایی و یا شاید هم …

باران عشق ، سرزمین رویا ، موجزه احساس ، قدرت عشق ،

نمی دونم که چرا امشب اینقدر دلم گرفته … الان همه ناراحتی های دنیا تو سینه ام جا خوش کردن … اینجا توی مشهد نه دوستی با اعتماد پیدا میشه و نه یه دیوار محکم تا سرتو بکوبی بهش و اون خورد نشه ! دیوار ها هم بازار مشترک شدن دیوار هم دیوار های قدیم …

**نیمه شب **

چند سالی میشه که من حساب فصل های زیبای خدا از دستم در رفته یعنی نمی دونم که الان ما در چه گامی از طبیعت سیر می کنیم …

۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *