Get Adobe Flash player

لاویچ را در شبکه های اجتمائی دنبال کنید.
بخشی از مطالب مربوط به اخبار آثار و انتشار موزیک و بیوگرافی را در صفحات اجتمائی  LOVEECH پیگیری کنید.%متشکریم.
بازدید کننده عزیز برای آگاهی از آخرین اخبار در تلگرام به کانال LOVEECH در تلگرام مراجعه کنید.

شما اینجا هستید : صفحه اول > آخرین رویدادها

postheadericon آخرین رویدادهای لاویچ.کام

postheadericon رودخانه ی خاطرات

وبلاگ

کاش بودی . و می دیدی که بی تو تمام این شهر رنگ خشونت به خود گرفته و درش رنگی از محبت و یک رنگی یافت نمی شود . به هر گوشه از این شهر زیبا می نگرم خاطراتی از بهترین دوستم ... خاطرات ان روزهای افتابی را می بینم و اشکهایم توان راه رفتن را از من می گیرند از عشکهای دلی شکسته رودخانه ای خروشان  بروی گونه متولد میشود که من این رودخانه ی پر احساس را رود خانه ی خاطرات نامیده ام . کاش هرکز دفتر خاطرات  نوشته نشده بود عکسی به یادگار نمانده بود و فراموش کردن اسان بود . برای من فراموش کردن جواد بهمنی خیلی سخت است از وقتی رفته است من با خاطراتش زندگی می کنم با یاد جواد با خاطرات سبز ان جنگل ............

امروز برای من روز خوشایندی بود چون نامه ای از بهترین رفیقم به دستم رسید ... .

ظهر بود داداشم حسن زنگ زد وگفت نامه ی جواد بهمنی رسید ...  من هم بسیار خوشحال شدم لحظه شماری می کردم تا ساعت ۱ بشه و من برم خون و نامه رو بازش کنم و بخونم ...

به خونه رسیدم وارد خونه شدم سریع رفتم پیشه حسن و نامه رو از حسن گرفتم سریع بازش کردم چشمام رو بستم و محتویات داخلش رو در اوردم . جواد یه کارت پستال واسم فرستاده بود خیلی قشنگ بود وقتی لای کارت  رو باز کردم چیزی رو دیدم که عشک تو چشمام حلقه زد .

جواد یه عکس واسم فرستاده بود همون عکسی که وقتی ایران بود رفتیم پارک وحدت گرفتیم چه روزی بود یادش به خیر راستش تا  عکس رو دیدم این قدر حالم گرفته شد که نتونستم نامه جواد رو بخونم به خدا یک ساعت درست به عکسه همون طور نگاه می کردم تا خوابم برد . وقتی از خواب بیدار شدم حالم بهتر بود احساس سبکی می کردم . نمی تونم بگم چه احساسی بود ولی هر چی بود خیلی شیرین بود .خلاصه نامه جواد بهمنی رو خوندم بعد از ۵  سال دست خط جواد رو می دیدم . دست خط جواد اصلا برام اشنا نبود . خوب این باید طبیعی باشه چون ما الان در استانه قرن اتم هستیم شاید هم اخرش.

نامه جواد رو که خوندم باز حالم بد شد به قرآن تا امروز فکر می کردم که جواد داره بهش خوش می گزره ولی وقتی نوشته اش رو خوندم باورم شد که اون چه قدر داره سختی میکشه باز من حد اقل توی کشور خودم تنهام ولی جواد چی !!! ؟؟؟  با خانوادش الان بین یه مشت خارجی زبان نفهم گیر کرده  راستش یه چیز هایی هست که نمی شه توی چت  یا پشت تلفن به جواد بگم الان فرصت خوبی پیش اومد تا چند تا شو بگم :

جواد میدونم خودتم می دونی که من وتو چه قدر با هم دوست بودیم و هستیم چه روزهایی رو باهم شب کردیم وچه شبهایی رو با خاطرات قدیمها صبح می کنیم .

پس این حرف هایی که می خوام بگم رو جدی بگیر رفیق :::::::::::

می دونم دلت گرفت ست ولی باید بگم چون ...........

الان که از ایران وطنت دوری زیاد غصه نخور بی خیال باش . بابا اسمون که به زمین نیومده یه چند فرسخی از ما دور شدی .دنیا که اینطوری نمی مونه . مگه قراره تا عبد من و تو از هم جدا باشیم . جواد الان که براتون کلاس زبان گذاشتن از این فرصت استفاده کن و پله های ترقی رو یک به یک برو بالا و کم نیار   وقتی که توی کلاس درس هستی وقتت رو با چت کردن و طراحی وبلاگ تلف نکن ُ، سعی کن  هر چه زودتر زبون اونا رو یاد بگیری تا بتونی یه جایی مشغول به کار بشی . تو اگه فقط چند ماه تلاش کنی میدونم موفق می شی . بابا سعی کن این قدر هم کم صبر نباش درست میشه .

حواست باشه از روی این پله های ترقی نیوفتی پایین چون اگه کم بیاری و بیوفتی پایین کارت تمومه

جوادی من توی این شهر وقتی قدم می زنم همیشه به یاد تو هستم . سعی می کنم که فراموشت کنم ولی نمی شه هر روز که بیدار می شم توی هر زمینه که فعالیتی انجام می دم حرف های تو توی گوشمه انگار هستی و داری نگاهم می کنی . یادته توی اون روز سرد پائیزی توی پارک وحدت یه جمله به من گفتی :

اون روز به این سوالت جواب درستی ندادم ولی الان می خوام جوابش رو کامله کامل توضیح بدم :

راستش الان دوری تو این قدر منو  عوض کرده به خدا اون حسینی که اون قدر شور و شوق داشت مرده من الان خودم هم باورم نمی شه که این قدر  ساکت شدم اصلا توی مغزم فکرهای پوچ رفت امد نداره من فقط به اون روزی فکر می کنم به امید اون روز می خوابم به امید اون روز غذا می خورم ، کار می کنم .... به امید اون روز که زنگ در خونمون به صدا در بیاد و من بیام در رو باز کنم و ببینم که تو پشت دری به خدا اگه همچین صحنه ای واسم اتفاق بیوفته در جا سکته رو زدم ولی این سکته از ۲۰۰۰ سال زندگی هم شیرین تره پس از تو خواهش می کنم که اگه خواستی بیای ایران به من هیچی نگی . نگاه کن جواد تورو به رفاقتمون قسم می دم ، به جون خودم قسمت می دم اگه خواستی بیای ایران به من خبر ندی چون می خوام این صحنه رو تجربه کنم .

این عکس پایین هم رو جواد واسم فرستاد .دستش درد نکنه ...

من هم اسکنش کردم گذاشتم اینجا تا دیگران هم لذت ببرند.

 

جواد بهمنی و حسین صباغی    دست خط جواد بهمنی در پشت عکس

به امید آن روز که حسین و جواد دوباره در کنار هم باشند... .

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان

postheadericon You Are Not Alone

وبلاگ

سلام

چند روزی میشه که دیگه حوصله وبلاگ نویسی رو ندارم یعنی دلمو زده یه جورایی ....

امروز 5 شنبه است الان ساعت 12:32 ظهر است ...

خلاصه از تنهایی دارم دیوونه می شم دیگه کمتر به خودم می رسم امشب قراره با بچه ها بریم حرم امام رضا (ع) کلی خوش می گذره ...

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان

postheadericon اینترنت و سرزمین رویا

وبلاگ
واسه من خیلی جالبه بدونم بچه های LOVEECH به اینترنت معتاد هستند یا اینکه تعادل رو حفظ می کنند . در کل می خوام بدونم روزی چند ساعت پای کامپیوتر هستید و روزی چند ساعت اینترنت وصل میشید .


من که دیگه شورشو در آوردم ، و واقعا فکر می کنم که معتاد هستم ، چون الان نسبت به دوستان و اطرافیان خودم خیلی بی تفاوت شدم و فقط تو عالم مجازی سیر می کنم . خود من بسته به شرایط از 3 تا 24 ساعت و گاهی دو الی سه روز پای کامپیوتر هستم بدون اینکه بخوابم .

من  حسین صباغی وقتی خواب می بینم خواب هام تصویر تر و تمیزی نداره یعنی مثل یه فیلم خواب نمی بینم . اما چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم تصویرش صاف صاف بود . خواب دیدم مرحوم شدم و به عالم برزخ رفتم . و می دونستم که در عالم برزخ هستم ، اونجا که بودم جمیع اموات و گذشتگان تشریف داشتن .

منم با اونها همنشین و هم صحبت بودم . اونجا جای سرسبز و خوش آب و هوایی بود ولی محیطی که من می دیدم یه محیط شهری بود . یعنی آپارتمان و ...


خلاصه من که داشتم اونجا گشت و گذار می کردم رفتم یه جایی ، دیدم مثل کافی نت یه عده نشستن پشت کامپیوتر منم که دیوونه کامپیوتر دلم داشت آب میشد . خلاصه یه دستگاه خالی شد و من رفتم پاش نشستم . اونجا فهمیدم که اونجا هم اینترنت هست ولی ارتباطی با اینترنت دنیای زنده ها نداره ، خلاصه من نشسته پای شبکه اموات و هرچی زور داشتم زدم که یه راهی پیدا کنم که بتونم با عالم زنده ها ارتباط برقرار کنم و بگم که من اینجا هستم و جام خوبه . خلاصه هرچی تلاش کردم نشد و در همین گیر و دار از خواب پریدم و خیلی هم حالم گرفته بود . این خوابه یه چند روزی منو تحت تاثیر قرار داده بود .

ببخشید طولانی شد ، خیلی دوست دارم شما هم در این مورد صحبت کنید .

 

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان
مطالب بیشتر...
امروز : پنجشنبه
03. اسفند 1396
6. جمادي‌الثاني 1439
22. فوریه 2018
آرشیو رویدادها
Powered by mod LCA
عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت خود آگاه میشوید.







تبلیغات در لاویچ .کام