Get Adobe Flash player

لاویچ را در شبکه های اجتمائی دنبال کنید.
بخشی از مطالب مربوط به اخبار آثار و انتشار موزیک و بیوگرافی را در صفحات اجتمائی  LOVEECH پیگیری کنید.%متشکریم.
بازدید کننده عزیز برای آگاهی از آخرین اخبار در تلگرام به کانال LOVEECH در تلگرام مراجعه کنید.

شما اینجا هستید : صفحه اول > آخرین رویدادها

postheadericon آخرین رویدادهای لاویچ.کام

postheadericon اینترنت و سرزمین رویا

وبلاگ
واسه من خیلی جالبه بدونم بچه های LOVEECH به اینترنت معتاد هستند یا اینکه تعادل رو حفظ می کنند . در کل می خوام بدونم روزی چند ساعت پای کامپیوتر هستید و روزی چند ساعت اینترنت وصل میشید .


من که دیگه شورشو در آوردم ، و واقعا فکر می کنم که معتاد هستم ، چون الان نسبت به دوستان و اطرافیان خودم خیلی بی تفاوت شدم و فقط تو عالم مجازی سیر می کنم . خود من بسته به شرایط از 3 تا 24 ساعت و گاهی دو الی سه روز پای کامپیوتر هستم بدون اینکه بخوابم .

من  حسین صباغی وقتی خواب می بینم خواب هام تصویر تر و تمیزی نداره یعنی مثل یه فیلم خواب نمی بینم . اما چند وقت پیش یه خواب عجیب دیدم تصویرش صاف صاف بود . خواب دیدم مرحوم شدم و به عالم برزخ رفتم . و می دونستم که در عالم برزخ هستم ، اونجا که بودم جمیع اموات و گذشتگان تشریف داشتن .

منم با اونها همنشین و هم صحبت بودم . اونجا جای سرسبز و خوش آب و هوایی بود ولی محیطی که من می دیدم یه محیط شهری بود . یعنی آپارتمان و ...


خلاصه من که داشتم اونجا گشت و گذار می کردم رفتم یه جایی ، دیدم مثل کافی نت یه عده نشستن پشت کامپیوتر منم که دیوونه کامپیوتر دلم داشت آب میشد . خلاصه یه دستگاه خالی شد و من رفتم پاش نشستم . اونجا فهمیدم که اونجا هم اینترنت هست ولی ارتباطی با اینترنت دنیای زنده ها نداره ، خلاصه من نشسته پای شبکه اموات و هرچی زور داشتم زدم که یه راهی پیدا کنم که بتونم با عالم زنده ها ارتباط برقرار کنم و بگم که من اینجا هستم و جام خوبه . خلاصه هرچی تلاش کردم نشد و در همین گیر و دار از خواب پریدم و خیلی هم حالم گرفته بود . این خوابه یه چند روزی منو تحت تاثیر قرار داده بود .

ببخشید طولانی شد ، خیلی دوست دارم شما هم در این مورد صحبت کنید .

 

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان

postheadericon کافی نت و سرزمین رویا

وبلاگ

من و جواد و هادی توی مدرسه بهتری دوستا ن بودیم . هر کاری می خواستیم انجام بدیم به اتفاق همدیگه بود اون سال با تمام خاطراتش سپرده شد به کتاب سرنوشت . امتهانات آخر سال رو من و هادی خراب کردیم ولی جواد بهمنی خدا رو شکر قبول شد تعطیلات تابستان شروع شده بود من که چون می دونستم که امتحانات شهریور هم  بهش امیدی نیست و من مردود می شم زیاد جدی نگرفتم و تو امتحانات شرکت نکردم .

از هادی و جواد هم خبر درستی نداشتم تا اینکه یه روز توی سال تحصیلی جدید رفتم جلوی مدرسه شهید عراقی برا دیدن یکی از دوستان موقع برگشتن ناگهان جواد بهمنی رو دیدم که از مدرسه طالقانی زد بیرون صداش کردم . احوال پرسی ... .

اون سال من خیلی تنها شده بودم هادی غلامی  هم مثل من مردود شده بود و تو ی سال جدید یک ماهی بیشتر دووم نیاورد و ترک تحصیل کرد . جواد بهمنی هم که اینقدر مشغول تحصیل بود که وقت اضافه نمی یاورد ،که با من تلفش کنه این تنهایی ادامه داشت تا یه روز که رفتم در خونه جواد ،خیلی وقت بود که ندیده بودمش بعد چاق سلامتی نمی دونم که چی شد که یی هو راه افتادیم به سمت خیابان  جواد از توی جیبش یه فلاپی در اورد . من بهش گفتم ای چیه جواب داد این فلاپیه و من هر وقت می رم کافی نت چند تا عکس پیدا می کنم و میریزم توش منم که تا بحال رنگ کافی نت رو ندیده بودم برام جالب بود که بدونم کافی نت به چی میگن ، ولی چون جلوی جواد کم نیارم بهش گفتم : من هر وقت می رم این سایت هاش فیلتر داره و نمی تونم عکس های مایکل رو نگاه کنم اونم گفت : بیا الان بریم تا برات پیدا کنم .

وارد کافی نت امام علی شدیم  جواد رفت نشست پشت سیستم و سر سه سوت ده ها عکس مایکل پیدا کرد منم کفم برید جواد داشت چت می کرد ومن هم نمی دونستم چی کار می کنه ... اون روز گذشت و خیلی حال کردم چون با محیطی آشنا شده بودم که تا حالا ندیده بودم یه دنیای مجازی که هر چی بخوای توش پیدا میشه.

از اون روز به بعد هر وقت جواد می رفت کافی نت من هم باهاش می رفتم . یه روز تصمیم گرفتم که بهش بگم واسم یک ای دی درست کنه ، وقتی بهش گفتم اونم نه نگفت وسر سه سوت ای دی رو را انداخت و حالی به هولی... .

آره غزیز من اینطوری بود که به اینتر نت محتاد شدم و برای رفع خماری پولامو می ریختم توی شکم کافی نت ها ... .

 

ادامه دارد... . . . !!!

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان

postheadericon وقتی راهی نیست:.

وبلاگ

loveech

روزتون بخیر - ...

وقتی دل گرفته است :.
وقتی راهی نیست:. روشی نیست....
تا کمی آرام شوی .....

آن زمان است که گیتار را وادار می کنی تا همراهی کند.
و با صدای موسیقی فریاد می زنم .     تا آن زمان که تنها موسیقی باقی بماند.

 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان
مطالب بیشتر...
امروز : چهارشنبه
01. آذر 1396
3. ربيع‌الاول 1439
22. نوامبر 2017
آرشیو رویدادها
Powered by mod LCA
عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت خود آگاه میشوید.







تبلیغات در لاویچ .کام