Get Adobe Flash player

لاویچ را در شبکه های اجتمائی دنبال کنید.
بخشی از مطالب مربوط به اخبار آثار و انتشار موزیک و بیوگرافی را در صفحات اجتمائی  LOVEECH پیگیری کنید.%متشکریم.
بازدید کننده عزیز برای آگاهی از آخرین اخبار در تلگرام به کانال LOVEECH در تلگرام مراجعه کنید.

postheadericon کافی نت و سرزمین رویا

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
اخبار لاویچ - وبلاگ

من و جواد و هادی توی مدرسه بهتری دوستا ن بودیم . هر کاری می خواستیم انجام بدیم به اتفاق همدیگه بود اون سال با تمام خاطراتش سپرده شد به کتاب سرنوشت . امتهانات آخر سال رو من و هادی خراب کردیم ولی جواد بهمنی خدا رو شکر قبول شد تعطیلات تابستان شروع شده بود من که چون می دونستم که امتحانات شهریور هم  بهش امیدی نیست و من مردود می شم زیاد جدی نگرفتم و تو امتحانات شرکت نکردم .

از هادی و جواد هم خبر درستی نداشتم تا اینکه یه روز توی سال تحصیلی جدید رفتم جلوی مدرسه شهید عراقی برا دیدن یکی از دوستان موقع برگشتن ناگهان جواد بهمنی رو دیدم که از مدرسه طالقانی زد بیرون صداش کردم . احوال پرسی ... .

اون سال من خیلی تنها شده بودم هادی غلامی  هم مثل من مردود شده بود و تو ی سال جدید یک ماهی بیشتر دووم نیاورد و ترک تحصیل کرد . جواد بهمنی هم که اینقدر مشغول تحصیل بود که وقت اضافه نمی یاورد ،که با من تلفش کنه این تنهایی ادامه داشت تا یه روز که رفتم در خونه جواد ،خیلی وقت بود که ندیده بودمش بعد چاق سلامتی نمی دونم که چی شد که یی هو راه افتادیم به سمت خیابان  جواد از توی جیبش یه فلاپی در اورد . من بهش گفتم ای چیه جواب داد این فلاپیه و من هر وقت می رم کافی نت چند تا عکس پیدا می کنم و میریزم توش منم که تا بحال رنگ کافی نت رو ندیده بودم برام جالب بود که بدونم کافی نت به چی میگن ، ولی چون جلوی جواد کم نیارم بهش گفتم : من هر وقت می رم این سایت هاش فیلتر داره و نمی تونم عکس های مایکل رو نگاه کنم اونم گفت : بیا الان بریم تا برات پیدا کنم .

وارد کافی نت امام علی شدیم  جواد رفت نشست پشت سیستم و سر سه سوت ده ها عکس مایکل پیدا کرد منم کفم برید جواد داشت چت می کرد ومن هم نمی دونستم چی کار می کنه ... اون روز گذشت و خیلی حال کردم چون با محیطی آشنا شده بودم که تا حالا ندیده بودم یه دنیای مجازی که هر چی بخوای توش پیدا میشه.

از اون روز به بعد هر وقت جواد می رفت کافی نت من هم باهاش می رفتم . یه روز تصمیم گرفتم که بهش بگم واسم یک ای دی درست کنه ، وقتی بهش گفتم اونم نه نگفت وسر سه سوت ای دی رو را انداخت و حالی به هولی... .

آره غزیز من اینطوری بود که به اینتر نت محتاد شدم و برای رفع خماری پولامو می ریختم توی شکم کافی نت ها ... .

 

ادامه دارد... . . . !!!


Instagram
 دیدگاه شما ✔ فرستادن این مطلب به دوستان
امروز : سه شنبه
28. شهریور 1396
27. ذي‌الحجه 1438
19. سپتامبر 2017
آرشیو رویدادها
Powered by mod LCA
عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از جدیدترین مطالب و تغییرات سایت خود آگاه میشوید.







تبلیغات در لاویچ .کام