|

راز پسکوچه و ترس و اندوه ،

لاویچ - راز پسکوچه و ترس و اندوه ، Loveech

لاویچ - راز پسکوچه و ترس و اندوه ، Loveech

غم سریع نزدیک شد.

شانه ام را گرفت .

گفت مرا دیده است .

در گذرگاه غم انگیز زمان،

گفتمش وقت مجازات نبود،

خسته و دور از گود ،

تومرا سخت شکستی در اوج ،

خنده هایم له شد ،

یک معما ساختی،

راز پسکوچه و ترس و اندوه ،

گفتم ای غم تو را خواهم کشت ،

موعدش نزدیک است،

دور بمان،

غم پریشان شد ورفت.

شعر:لاویچ

۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *